» » عشق ممنوع! 9

 
 
 

عشق ممنوع! 9

نویسنده: hastttttiiiii | تاریخ: 18-06-1395, 01:07 | بازدیدها: 175

2 #سلنا
خوشحال و خندون از مغازه بیرون اومدیم...دقت که کردم اون لباس هم یزی نبود که می خواستم..
آریانا رو رسوندم و خسته وارد خونه شدم.
کلید انداختم توی در و وارد شدم.
کفشام و شوت کردم کنار..
خونه رو نگاه کردم..فوق العاده به هم ریخته بود..نکنه این فکر کرده من تمیز میکنم اینجارو؟
روی مبل نشسته بود و تلویزیون نگاه میکرد..اونم برنامه ای که ازش متنفر بود.
کیسه هارو تو دستم جا به جا کرردم.
-سلام
جوابی نشنیدم کیسه هارو ول کردم رو زمین و رفتم تو اشپزخونه..بیرون چیزی نخورده بودیم و الان تا حد مرگ گرسنه بودم.
در یخچال و با کردم..داشتم نگاه میکردم تا یه چیز خوب پیدا کنم که در بسته شد..آروم سرمو اووردم بالا..مانعش دست جاستین بود که محکم روی در فشارش میداد.
به زور دستشو انداختم..دوباره در و باز کردم.
-تا الان کجا بودی؟
-الان گشنمه بزار یه چیزی کوفت کنم میگ..
دوباره در و بست.برگشم سمتش
-هان؟ چیه؟ چته؟
-اولا هان و زهر مار! دوما اول جواب منو بده انقدرم نخور چاق شدی
اداشو دراووردم.
-بیرون بودم..
-اونو که میدونم..کجا؟
-به توو چه؟
-من شوهرتم..هر جا میری باید بهم بگی
-نه خیر بایدی وجود نداره
-چرا دا...اصن به درک
در و ول کرد و رفت تو اتاق خودش و در و محکم بست.
کلافه برگشتم و در یخچال و باز کردم..آخ جووون بابل تی
دراووردمش و همینجور که میخوردمش به زور کیسه هارو دنبال خودم کشیدم تو اتاقم..
از پشت ولو شدم رو تخت..من از حسودی کردنای جاستین..از تیپاش..حتی از غر زدناش..لذت میبردم!
ولی دلم می خواست سر به تنش نباشه...نمیدونم چرا...اون انقدر کس مهمی تو زندگیم نبود در حالی که باید مهم ترین کس توی زندگیم میبود!
بازم قاطی کردم..از رو تخت بلند شدم.
بلیزمو دراووردم..بابل تی رو گذاشتم روی میز..
-سلنا ببین م...
سریع چند تا لباسی که جلوی دستم بود و پرت کردم تو صورتش که زل زده بود ب من..
-اول در بزن بعد بیا تو...برو بیروووووووووووون
از دیده شدنم توسطش موذب بودم..رو کردم به آینه و پهلوهامو لمس کردم.
-واقعا چاق شدم..؟
جاستین#
چقدر..سفید بود!..با بهت و شوک نشسته بودم رو تخت و به هیکل خوش فرمش فکر میکردم..
سلنا#
گرمی لبهاش و حس میکردم..دستاش که لمسم میکردن..حرفای درگوشی..گاهی اخمهاش..دادهاش..
عطر تند و تلخش که بینیمو نوازش میکرد..
دستامو آروم روی دستاش گذاشتم..زل زدم تو چشمهاش..اینبار من به قصد بوسیدنش جلو رفتم ولی صدایی باعث شد متوقف بشم..

در حال حاضر هیچ کاربر عضوی در حال مشاهده این مطلب نیست!

موضوعات: داستان, آرشیو

بازدید کننده عزیز, شما هنوز به عضویت سایت در نیامده اید.
پیشنهاد می کنم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید.
<
  • 13060 نظر
  • 27 مطلب
  • آیدی یاهو:
19 شهریور 1395 19:19

Sahar-selena

    PSG PSG PSG ---
  • تاریخ: 19 شهریور 1395 19:19
  • گروه کاربری: عضو سايت
  • تاریخ عضویت در پی اس گومز: 10 اسفند 1391
  • وضعيت: آفلاين
 

--------------------

<
  • 1156 نظر
  • 17 مطلب
  • آیدی یاهو:
12 دی 1395 13:12

I love selena

    PSG PSG PSG ---
  • تاریخ: 12 دی 1395 13:12
  • گروه کاربری: عضو سايت
  • تاریخ عضویت در پی اس گومز: 29 خرداد 1392
  • وضعيت: آفلاين
 

--------------------

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.
 
[tags]ps-gomez, selena, آرشیو, آیکون های سلنا, اجراهای زنده-کنسرت ها, اخبار, اخبار سلنا, اخبار سلنا گومز, اخبار سلنا،توییت جدید،, اخبارسلنا،, ارسالی جدید, ارسالی جدید به اینستاگرام, ارسالی جدید سلنا, ارسالی جدید سلنا به اینستا گرام, استایل, استایل جدید سلنا, استایل های سلنا, اینستاگرام, توییت جدید, جلنا, داستان های سلنا, دانلود کده سلنا, سلنا, سلنا نیوز, سلنا گومز, شات های سلنا, عکس, عکس تازه منتشر شده از سلنا, عکس جدید, عکس جدید سلنا, عکس سلنا, عکس های سلنا, عکس های سلنا گومز, عکس های قدیمی, عکس های متحرک سلنا گومز, لایک های جدید از سلنا, مراسم ها, نقاشی سلنا, چیزی نمی نویسم, کلیپ ها

نمایش تمامی تگ ها[/tags]